مرضيه محمدزاده
114
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
دعبل در هنگام شهادت امام رضا ( ع ) در قم بود و در عزادارى مردم مسلمان قم و دوستداران آل محمّد ( ص ) در سوگ امام رضا ( ع ) شركت كرد و در اين ايام قصيدهى سوزناك و بلند « رائيه » را در مرثيه و مدح امام رضا ( ع ) و هجو و مذمّت بنى عباس به ويژه هارون الرّشيد سرود : قصيده رائيه : 1 - تأسّفت جارتي لمّا رأت زوري * و عدّت الحلم ذنبا غير مغتفر 2 - ترجو الصّبا بعد ما شابت ذوائبها * و قد جرت طلقا فى حلبة الكبر 3 - أجارتى ! إنّ شيب الرأس نفّلي * ذكر المعاد و ارضاني عن القدر 4 - لو كنت اركن للدّنيا و زينتها * إذن بكيت على الماضين من نفري 5 - أحنى الزّمان على أهلي فصدّعهم * تصدّع القعب لاقى صدمة الحجر 1 - دلبرم ! چون كنارهگيرىام را از زنان ديد ، نگران شد و شكيبايى مرا گناهى نابخشودنى شمرد . 2 - وى با گيسوان سپيدش و با آنكه به گروه پيران پيوسته است ، آرزوهاى جوانى دارد . 3 - دلبرا موى سپيد ياد معاد را در من بيدار و مرا به سرنوشتم خرسند مىكند ، و از ياد عشوهگران مهوش باز مىدارد . 4 - اگر بر دنيا و زيبايىهاى آن دل بسته بودم ، جاى آن داشت كه بر رفتگان خويش ، زار بگريم . 5 - در پى مكر زمانه و خيانت روزگار جمعشان فرو پاشيد ، چنانكه گفتى كوه بر آنان فرو ريخت و هركس هراسان به سويى گريخت . 6 - بعض أقام و بعض قد أصاربه * داعى المنيّة و الباقي على الأثر 7 - أمّا المقيم فأخشى أن يفارقنى * و لست أوبة من ولىّ بمنتظر 8 - أصبحت أخبر عن أهلي و عن ولدي * كحالم قصّ رؤيا بعد مدّكر 9 - لو لا تشاغل نفسي بالأولى سلفوا * من أهل بيت رسول اللّه لم أقر 10 - و في مواليك للمحزون مشغلة * من أن تبيت لمفقود على أثر 6 - برخى از ايشان ماندهاند و برخى ديگر از پى بانگ رعبانگيز منادى مرگ رفتهاند و گروهى نيز از پى ايشان روان اند . 7 - آنانكه ماندهاند ، بيم آن دارم كه از من جدا شوند . و آنانكه رفتهاند ، در انتظار بازگشتشان نيستم . 8 - آنگاه كه خواهم از خاندان و فرزندانم خبر دهم ، به خوابزدهاى مىمانم كه پس از بيدارى ، رؤياى خويش باز گويد . 9 - اگر دلم به ياد رفتگان اهل بيت پيامبر خدا ( ص ) خوش نبود ، به راستى كه غمهاى بىكران قرار از كفم مىربود . 10 - اى غمزده ! جاى آنكه شب را در اندوه چيزهاى از دست رفته ، به سحر آورى ، دل به ياد مهربان حبيبانت بسپار كه دل محزون را نيكوتر از اين دل مشغولى نيست . 11 - كم من ذراع لهم بالطّفّ بائنة * و عارض من صعيد التّرب منعفر 12 - أنسى الحسين و مسراهم لمقتله * و هم يقولون : هذا سيّد البشر !